تبليغاتX
(¯ღتانفس باقیست اینجا انتظارت میکشمღ´¯)

(¯ღتانفس باقیست اینجا انتظارت میکشمღ´¯)

*.•. ,•¤*¤•,¸. ¤ღ♥ღایستاده ام تا از کنارم بگذری و من بودنت را باور کنمღ♥ღ¤¸,•¤*¤•,¸ .•*

+نوشته شده در 88/03/22ساعت15:55توسط •* (`'•.¸ღدریاوسعیدعشق بازگشتهღ¸.• '´)*• |

 

برای تو توی قلبم

دیگه حس تازه ای نیست

میون دفتر شعرم

غزل و ترانه ای نیست

دیگه آرزوی من نیست

بودن باتو همیشه

برو تا یه روز بدونی

هیشکی مثل من نمیشه

باتو و با دلت قهرم

برو برو که تا ابد قهرم

چشمای تو بی فروغه

یه غم از نگات میخونه

همه ی حرفات دروغه

من و تو خط موازی

دادی هی قلبمو بازی

ولی من دستتو خوندم

این دفعه خودت می بازی

نمیخوام برای من قصه ی دلتنگی بخونی

بگی تو روزای غمگین

تو فقط پیشم میمونی

نمیخوام بهم بگی

دوستت دارم مثل همیشه

حرفای خوب و قشنگت

دیگه باورم نمیشه

دیگه باورم نمیشه

 http://www.irftf.com/upmodir/uploads/1231493400.jpg

 

+نوشته شده در 87/08/08ساعت15:50توسط •* (`'•.¸ღدریاوسعیدعشق بازگشتهღ¸.• '´)*• |

bi to mahtab shabi baz az on koche

gozashtam hame tan cheshm shodam

khire be donbale to gashtam

 

shoghe didare to labriz shod az

jame vojodam shodam an asheghe

divane ke bodam

 

dar nahankhanae janam gole yade to

derakhshid baghe 100 khatere

khandid atre 1oo khatere pichid

 

yadam ayad ke shabi baham az an

koche gozashtim par goshodimo dar

an khalvate del khaste gashtim

 

sati chand bar labe an joy neshastim

to hame raze jahan rikhte dar

cheshme siahat man hame

mahve tamashaye negahat

 

aseman safo shab aram bakht

khandano zaman ram khoshe mah foro

rikhhte dar ab

 

shakheha dast baravarde be mahtab

shabo maho sahrao sang hame del

dade be avaze shabahang

yadam ayad to be man gofti :az in

eshgh hazar kon! lahzei chand bar in

ab nazar kon ab ayeneye eshghe

gozaaran ast

to ke emroz negahat be negahi

negaran ast bash ke farda delat ba digaran ast ta faramosh koni chandi

 az in ab gozar kon

 

BA TO GOFTAM HAZAR AZ ESHGH NADArAM SAFAR AZ PISHE TO

HARGEZ NATAVANAM

 

ROZE AVAL KE DELE MAN BE

TAMANAYE TO PAR ZAD CHON

KABOTAR LABE BAME TO

NESHASTAM TO BE MAN SANG

ZADI MAN NA RAMIDAM NA

GOSASTAM

BAZ GOFTAM KE TO SAYADIO

MAN AHOYE DASHTAM

 

TA BE DAME TO BIOFTAM

HAMEJA GASHTAMO GASHTAM

HAZAR AZ ESHGH NADANAM

NATAVANAM ASHKI AZ SHAKHE FORO RIKHT MORGHE SHAB

NALE

ZADO BEGRIKHT

 

ASHK DAR CHESHME TO LARZID

MAH BAR ESHGHE TO KHANDID

 

YADAM AYAD KE DEGAR AZ TO

JAVABI NASHENIDAM PAY DAR

DAMANE ANDOH KESHIDAM

 

NAGOSASTAM NA RAMIDAM RAFT DAr ZOLMAT E SHAB ON SHABO

SHAB HAYE DEGAR HAM

NAGERFTI DEGAR AZ ASHEGHE

AZORDE KHABAR HAM NAKONI DeGAR AZ AN KOCHE GOZAR HAM

BITO AMA Ba CHE HALI MAN AZ

ON KOCHE GOZASHTAM

+نوشته شده در 87/06/30ساعت22:54توسط •* (`'•.¸ღدریاوسعیدعشق بازگشتهღ¸.• '´)*• |

* (`'•.¸ღواین است پایان این همه وقت وفاداری و انتظار صادقانهღ¸.• '´)*

* (`'•.¸ღحق گفت آنکه گفت عشق وجود نداردღ¸.• '´)*

* (`'•.¸ღوتنها عشق همان عشق راستین به خداستღ¸.• '´)*

دریای همیشه چشم به راه

+نوشته شده در 87/03/31ساعت0:0توسط •* (`'•.¸ღدریاوسعیدعشق بازگشتهღ¸.• '´)*• |

 

 

      

 

 

 

سلام به همه ی کسانی

 که لطف کردن و تشریف آوردن

و کلبه ی محقرانه ی مارو باقدم هاشون روشن کردن

ابتدا سال نو رو به همتون تبریک میگم

به ویژه معشوقه ی دل خودم

امیدوارم سال خوبی داشته باشین

این آپ یه آپ ویزه است

و من توی این آپ میخوام آخرین هدیه ام رو به سعید تقدیم کنم

البته این وبلاگ هم هدیه ای بود

از طرف قلب شکسته ی من به اون.

 هدیه ای که هیچ وقت به دستش نرسید

شاید من قدر اونو ندونستم و شاید هم اون قدر منوندونست

من تا آخرین لحظه بهش وفادار موندم

و خدامیدونه در روزهای فراق اون چه ها کشیدم

دیگه نمیتونم به انتظار کسی بشینم که دیگه برنمی گرده

همینجا اعلام میکنم این آخرین آپ این وبلاگ میباشد

و این وبلاگ بعد از این فقط زمانی آپ می شود که او برگشته باشد

معشوقه ی سنگ دل قلب من

 امیدوارم هرجا که هستی سلامت و خوش باشی

برات آرزوی موفقیت میکنم

وبهترین ها را برایت خواهانم

هموتونو به خدا میسپارم

خدانگهدار

و اینک آخرین هدیه من به او

   که  تک تک واژه های آن را باجان ودل سروده ام

 

:

 

 

 

 

 

برای تو می گویم

توکه از فراز آسمان ها

سربرآوردی

فقط برای تو ای غریبه

شعرمی گویم

احساسات لطیف میگویم

ترانه ی گریه های شبانه من

شعر شبانه ی غم هایم است

وساز آه دلم

آهنگ لحظه های بی کسیم است

که تا سپیده دم برای تو می نوازد

فقط برای تو

برای غریبگی هایت

برای بی خیالیت

تو ای غریبه بدان که

تاابد به خیال تو خواهم گریست

بدان که تا ابد چشمان بی فروغم

وجود بی وجود تو را میجوید

پس ای غریبه دل من

برگرد

و به انتظار بی پایان من پایان بده

غریبه بی احساس من

معشوقه دلم

برگرد

که چشمانم بی فروغ گشته

و گل بو سه های باغ دلم

پرپرگشته

ای ستاره ها ی نظاره گر بر آسمان دلم

چشمک زنان به او بگوئید

دوستش داشتم

 

 

 

دختر پاییز...

 

 

 

 

 

 

 

خدانگهدار

 

 

 

Goodbye

 

 

+نوشته شده در 87/01/13ساعت0:37توسط •* (`'•.¸ღدریاوسعیدعشق بازگشتهღ¸.• '´)*• |

چشم در راهی که آخرین بار برای همیشه بدون خداحافظی در آن پای گذاشتی

و رفتی دو خته بودم

.جاده ای که آغازش من بودم و پایانش خورشید ارغوانی رنگ

جاده ایکه خط وسط آن جای پای طلایی رنگ تو بود

امروز به آن جاده مینگرم دیروز به یادم می آید

راه سوم !!!

.دیروزی که زمزمه کوچ سردادی

و من این رفتنت را هرگز فراموش نخواهم کرد

 چرا که مرا تنها در میان غم ها و تاریکی ها رها کردی و رفتی

راستی یادت هست چگونه رفتی؟!؟

چرارفتی؟!؟!مگر من چه کرده بودم؟!؟!

آن روز که من در طلب یک لقمه نان از سفره ی عشقت بیتاب به خانه ات روی آورده بودم

چرا که تورا بسیار سخاوتمند در عشق و بی همتا درآن میدیدم

ولی افسوس که در به رویم نگشودی.

خدایا مگر من چه کرده ام که اینگونه از دست او دنیای دردم؟!؟

من که همیشه طلوع را در کوی تو خیر مقدم میگفتم

 غروب را هم در کوی تو بدرقه میکردم.

من که شهره ی شهر شدم

 ولی تو حتی روی مرا هم ندیدی

 من که با هر ناز تو خودم را نیازمند تر می دیدم

من که زندگی را با تو میخواستم

فقط با تو پس چرا رفتی؟!؟!چرا

چرا اینگونه بی رحمانه رفتی؟!؟!

تو رفتی و ناراحتی پیش از آن باشد که چرا رفتی

 از آن است که چرا آنگونه بی خبر رفتی؟!؟

چرا آنگونه سردوغریب و رویایی رفتی؟!؟!

توروبه غروب

ومن روبه تو

تو  پشت  به  من

ومن پشت به آرزوهای با تو بودن

تو می رفتی و دل مرا میکشیدی

من دست به دامان توبودم

وتودست به سوی خورشید بودی

خورشیدی که رو به غروب بود مثل تو که رو به رفتن و غروب بودی

ناگهان از دستم رها شدی و رفتی

و آن گاه

چه ناگهان و بی رحمانه جداشدیم

تو از من و من از یک دنیا امید

من اشک می ریختم که تو برگردی

 اما تو میخندیدی به من که برگردم..........

من میسوختم و تو میسوزاندی

من پریشان پرازدرد

تو خندان وخون سرد بودی و میرفتی

صدایت هنگام رفتن یادم هست

صدایت خندان بود

سینه ات مالامال از غرور بود

قلبت از سنگ و آواز خوان و شادان می رفتی

ومن اما زانو زده تسلیم عشق شدم

سرنوشت را باختم

به همین راحتی

دستهایم را از تو بازستاندم

دیده به جاده ای دوخته بودم که به رو خورشید میرفت

آغازش من و چشمان گریان من

وپایانش تو بودی با آن دل بی رحمت

تو رفتی آن قدر که در انتهای این جاده همراه با خورشید غروب کردی

ومن همراه باتو

و دل من هم برای همیشه غروب کرد

برای همیشه سرد و بی احساس شدم

نمیدانم همه است میگویند یا دروغ

اما همه میگویند تو دیگر باز نمی گردی

میگویند تو بی رحمی کردی

مهم نیست مهم دل من است که میداند همه دروغ میگویند

همه

پس برگرد سعید من

برگرد

و به همه بفهمان که حرفشان دروغی بیش نبود

 

 

27اسفند یادت هست

ساعت 3:47 دقیقه بود که برای اولین بار باتو آشنا شدم

باتو که بودم همه چیز زیبا بود

چقدراین زیبایی کوتاه بود و لذت بخش

اولین جدایی را یادت می آید

اولین آشتی را به یاد می آوری

 آن هم ساعت 3:45دقیقه بعداز ظهر یک روز بهاری بود

روز تولدت را به یاد داری

برایت هدیه ای فرستادم ولی هرگز نفهمیدم که به دستت رسید یا نه

وامروز فرارسید سالگرد آشنایی من و تو

روزی که سرنوشت یک ساله ی من رقم خورد

نه یک سال بلکه یک عمر

چون هرگز نمیتوانم فراموشت کنم

شاید به همه بگویم که فراموشت کردم و دیگر برایم مهم نیستی

ولی بدان تهه قلبم همیشه منتظر برگشتت هستم

لحظه شماری میکنم

حتی اگر قرار باشد یک دقیقه برگردی

یک دقیقه

آن هم در یک بعد از ظهر بهاری

-

 

Image hosting by TinyPicواین غم انگیز ترینImage hosting by TinyPic

 و به نظر من زیباترین آپ این وبلاگ در سالگرد من و اوست

به امید آن روز که شادترین آپ این وبلاگ خبربازگشت او باشد

یاحق

 عشق

 

Image hosting by TinyPicسالگردمون مبارکImage hosting by TinyPic

کاش که هیچ وقت ۲۷اسفند توی تقویم وجود نداشت

 

+نوشته شده در 86/12/27ساعت3:19توسط •* (`'•.¸ღدریاوسعیدعشق بازگشتهღ¸.• '´)*• | |

هنگامیکه خاطره هایت را غرق بوسه میکنم

درمیابم که دیریست مرده ام و رفته ام

چراکه لبان خود را از پیشانی خاطره ی تو سردترودیرترمیابم

عزیزقلب من

انتظار آمدنت بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام

وعلتی برای چشم به راه دوختن تو بود

 

باورکن که دیگر باورنخواهم کردعشق را                       دیگرباور نخواهم کرد محبت را

 

 

واگربازگردی این را به تو نیز ثابت خواهم کرد

میخواهم به تو بگویم

نمی بخشمت به خاطر خنده هایی که از لبم گرفتی

وبه خاطر تمام غمهایی که برصورتم نشاندی

وبه خاطردلی که برایم شکستی

وبه خاطراحساسی که برایم پرپرکردی و به خاطرزخمی که بروجودم نشاندی

و می بخشمت به خاطر عشقی که بر قلبم حک کردی

میدانی جرم من چه بود

جرم من این بود که زود وابسته شدم

وازهمه دلبستگی هایم ربودم تا تورا داشته باشم

ولی به نوعی گناهکارشناخته شدم

اماآخرچرا؟!؟!

من که به اندازه ی تمام ثانیه های زندگی ام برایت ارزش و احترام قائل بودم

واین احترام آنقدرزیاد و عمیق بود که به جرئت میتونم نام عشق را بر رویش بگذارم

 

ببینم

مگرتو به من درآن شب بارانی قول ندادی که هرگزچشمانم را بارانی نکنی

پس چراازآن پس شبی نگذشت که چشمانم بارانی نشود

بارفتنت آسمان دلم را طوفانی کردی

 

کاش این رادرک میکردی که اگرخداحافظی در کار است

هرگز دست کسی را نگیر

اگررها خواهی کرد

هرگز به کسی نگودوستت دارم

امامن این را خوب میدانم که رسم روزگار همیشه همین طور است

آن کسی را که دوست داری زود از دست میرود

 

 

اماچه کنم هر چه به دل میگویم چشم از دیدن او باید شست

بازدلتنگ تماشای غرورات میشود

وحالا

دیگراثری از باران عشق نیست

 

و من در تنهایی ام می نویسم تا شاید دلت به حال غریبی واژه هایم بسوزد

 

   باز در کلبه ی تنهایی خویش                      عکس روی تو مرا ابری کرد

      عکس تو خنده به لب داشت ولی                   اشک چشمان مرا جاری کرد

 

 

ازطرف کسی که چه برف ببارد و چه باران

                                      تنها به یاد تو می افتدوبس

                                                                      

   

+نوشته شده در 86/12/10ساعت0:47توسط •* (`'•.¸ღدریاوسعیدعشق بازگشتهღ¸.• '´)*• | |

 

خسته شدم 

خسته شدم از این همه چشم انتظاری

از این همه تنهایی

از اینهمه بی اعتنایی

آخر گناه من چه بود که باید این طور زجر بکشم

دیگر با چه امیدی صبحم را به شب برسانم

 

آخرتو بگو

چگونه فراموشت کنم تو را که مراازخرابه های بی کسیم به قصرسپید عشق هدایتم کردی

تویی که باصداقت عاشقانه ات دلم را به دست آوردی

وبرای اشکهایم شانه هایت را ارزانی کردی

چگونه فراموشت کنم توراکه روزها در خیالم سایه ات را می دیدم وطپش قلبم را حس می کردم

وبه جست و جوی یافتنت به در گاه پروردگارم دعا می کردم

که خدایا:

کی اورا خواهم یافت؟!؟!؟!

 

چگونه فراموشت کنم

چگونه؟!؟

بدون تو تمامی لحظات زیبا برایم غریبه اند

بدون تو نفس کشیدن برایم معنا ندارد

آخرچراآنقدرمهربانانه آمدی وآنقدرسنگدلانه رفتی؟

چه غمگین از این رفتن واز این روزهای سرد تنهایی

شاید باور نکنی

اماتنها امیدم اینست که این کلمات روزی به سوی تو پرخواهند کشید

وشاید هم روزی تو برگردی ومرادر بین سفر کرده ها ببینی

وباز شب آمد.......

وباز دوباره دلتنگی هایم برایت,دوباره تکرار گریه هایم بر شانه های تو

دوباره سرگردانی روح مسخ شده ی من که به دنبال توآواره شده

دیگر ز امید هم ناامید شده ام

 

 

توآشناترین برای من بودی دریغ که در یک غروب بی انتها بار سفر بستی ورفتی

خاطراتمان را درکوله بارت گذاشتی و رفتی

هرچه نگاهت کردم,هرچه صدایت کردم

توخاموش بودی

بی رحمانه رفتی و چشمهایم را بارانی کردی

 

 

 

 

با همه ی این ها میگویم:

آرزویم اینست

نتراود اشک در چشم تو هرگز

مگر از شوق زیاد

وبه اندازه ی هرروز تو عاشق باشی

عاشق آن کس که تورا می خواند

ღ♥ღ•* *•. .•*.ღ♥ღ ღ♥ღ•* *•. .•*.ღ♥

ღ♥ღ•* *•. .•*.ღ♥ღ

سعید همیشه دوستت دارم

 

                                                

 

+نوشته شده در 86/12/01ساعت2:50توسط •* (`'•.¸ღدریاوسعیدعشق بازگشتهღ¸.• '´)*• | |

سلام

میدونی چیه؟گاهی وقتا غم رو دلم اون قدر سنگینی میکنه که منو به خنده وادار میکنه

واون موقع است که میگن طرف دیوونه شده

کاش بچه بودیم که اگه گریه میکردیم میخندیدیم فریاد میکشیدیم و صادقانه سربه هوا بودیم

فقط به پای بچگیمون بذارن وبس

من زندگی رو برای خودم این طور تعبیر میکنم که یه جاده ی پر پیچ و خم که انتهای این جاده ی باریک و سنگلاخی

میرسه به قله ی کوه سعادت

ومن بین راه باتو آشنا شدم فکرکردم که میتونیم همسفرای خوبی برای هم باشیم

و تو سختی ها و غم و غصه ها با هم باشیم

ولی افسوس

افسوس که اشتباه میکردم و بین راه این جاده تو از من جدا شدی و راه دیگه ای رو انتخاب کردی

 

 

من یاد گرفتم که زیر آسمان اشک بهاری شوم

 

 

 آری این منم که این چنین

خود را در چارچوبی خیالی و و اهی گم کرده ام تا روزی که هرگز نمی آید را ببینم

آری این من بودم که

هر روز تاب و تب دیدار تو را از ثانیه ها طلب می کردم و تو میدانستی و رفتی

میدانستی که دلم تنهاست... میدانستی

پس چرا رفتی...؟؟؟

مهربانم تو را به اشک هایم قسم ٬ تو را به لحظه لحظه تنهایی ام قسم ٬ تو را به جوانی ام قسم

تو را به غریبی ام قسم ٬ تو را به بی کسی ام قسم میدهم...

نگو که واژه دوست داشتن برایت بی معناست نگو

 و خود را مدیون اشک و من را لبریز از ای کاش ها نکن.

تو لحظه هایی که برایت بی قراری میکردم را ندیدی ٬ تو لحظه های نیاز را در من نابود کردی ٬

در اوج نیاز به تو بودم ولی دستانم را نگرفتی ٬

 هیچ وقت باورم را باور نکردی ٬ التماسم را ندیدی و غرورمرا شکستی اما چرا...؟

 

 

 

و حال من

من برای اثبات این گناه که چرا عاشقت شدم زجرها کشیدم و زجه ها زدم اما تو هیچ وقت نبودی تا

ببینی و نخواستی ثابت کنی ٬ همیشه از پشت نقاب به اشکهایم خندیدی...

ای کاش جامه سیاه تنم را می دریدی ٬ ای کاش بغض های فرو خورده گلویم را می شکستی ٬

ای کاش لحظه ای در آستانه درگاه انتظار می شکستی تا بفهمی که با دلم چه کردی... ولی افسوس

که دلم بازیچه ای بود و گذشت از پس هم لحظه های هیچ

 

همه تن با تو بودم 

+نوشته شده در 86/11/15ساعت17:32توسط •* (`'•.¸ღدریاوسعیدعشق بازگشتهღ¸.• '´)*• | |

سلام

حالتون خوبه؟میدونید چیه اصلاقصدنداشتم آپ بکنم

اما دیشب یه اتفاقی افتاد

من دیشب خواب بدی درموردش دیدم

نگرانش شدم

من ازش دورم و از حالش بی خبر

ازتون خواهش میکنم برای سلامتیش دعاکنید

خواهش میکنم

 

 

+نوشته شده در 86/11/10ساعت16:5توسط •* (`'•.¸ღدریاوسعیدعشق بازگشتهღ¸.• '´)*• |

وباز هم سلام

سلامی برخواسته از نور وپیچیده در ظرفی بلور تقدیمت

  

پس از این ریشه ی وجودم خواهد سوخت باشعله ی آه و افسوس که چه

ثانیه ها ولحظاتی زیبا که از کنارم گذشتنتد ومن گمشده در اندیشه ی تو

تودر فردا.فرداهای دور

ثانیه ها و دقیقه هاوساعتها و ماه ها گذشت وباسرعت یک چشم بر هم زدن

 عقربکهای مرداب خاکستری

 من را به انتهایجاده ی دوستی و محبت بودن با تو رساند

Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic  Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic 

 وحال

من مانده ام با کوله باری از خاطرات زیبای بودن با تو

من مانده ام با یادگاریهای گرم تو

کجایی که بدان تنها یاد تو

خنده های تو وگرمی دستان تووزیبایی چهره ی تو میتواند

لحظه های عمر مرا پیدا کندکه در نزد تو گذاشته ام.

حال چه میتوانم بگویم جزاینکه:

هنوز هم چشم انتظار بازگشتت هستم  

  

2 Pink Heart Ribbons Images # 174410  2 Pink Heart Ribbons Images # 1744102 Pink Heart Ribbons Images # 174410

مینویسم برای تو

برای دلم

برای کسی که بفهمد و حق بخواند

وصدای فریاد وبغض در گلویم را از بین تک تک کلماتم بشنود

مینویسم برای کسی که با چشم دل ببیند

مینویسم تاپاسخ اشکهایم را به تو را داده باشم

TinyPic image

تورفتی و منو تنها گذاشتی

اونم تودنیایی که هیچ کس نمیدونه که یه گل باگلبرگه که فقط زنده میمونه

واگه گلبرگ رو که مایه ی حیات گل ازش بگیری

گل میمیره

من دوست دارم باتو باشم

توی دنیایی که هیچ کس قصه ی غصه رو بلد نباشه

وقتی به یکی میرسی

غصه اش تنهایی نباشه

دنیایی که کتاب قصه ی غصه اش صفحاتش خالی باشه

حالا من ازت گله دارم

    اهای مردم دنیا گله دارم            من از دست شماهم گله دارم   

من از دست خودم هم گله دارم       شما که حرمت عشق و شکستید 

کمر به کشتن عاطفه بستید        شماکه روی دل قیمت گذاشتید

 

گله دارم گله دارم

 

وحالا تو ای معشوقه ی قلب من بدان

که وقتی نباشی پنجره ی دلم به روی همه بسته میمونه

چشمهایم پرزغم

دلهایم پرزدرد

وشادی دیگر مهمان دلم نمیشود

بدان که در نبودت خورشید محبت دلم بی تو سرد میماند

وقتی تو نباشی از غصه میمیرم

از گریه میشم ابر بهاری و یه لحظه هم آروم نمیگیرم

 

ومن امشب برسرراه نشستم که بیایی

آخه من وقتی تورودارم که به کسی دل نسپارم

+نوشته شده در 86/11/06ساعت11:44توسط •* (`'•.¸ღدریاوسعیدعشق بازگشتهღ¸.• '´)*• | |

سلام

بگذار عبارتهای بعدی خودشان بیایند

بگذار اگر قرار شد

همین سلام با حرف حرف ساده اش بشود

قرارگاه من و تو

مثل وقتهایی که سکوت میشود قرارگاه من و تو  

 

ساکت ساکت

همه چیز در ید قدرت عشق اوست  

سلام میکنم

درچشمهای دریائیت زل میزنم

میخواهم باز مثل همیشه در آغوش گرمت جای گیرم

اما نمیتوانم چشم از چشمانت برگیرم

هنوز سکوت برقرار است

پس بگذار همین سلام

 که دوست داشتنی ترین کلمه ی من به توست

بشود قرارگاه من وتو

باحرف حرف ساده اش

باز خوابت را میبینم.......

گفتی:خدا مهربان تر از توزیر سقف آسمان نیافریده

گفتم:این را میدانم

 اما شهادت میدهم که یکی هستی

 و مهربان تر از تو نیافته ام

داستان دارد دلبستگی من ..................

Image and video hosting by TinyPic 

             

چه احساس لطیفی

بوسه ای شیرین اما کوتاه بر گونه هایم زدی

وقتی بوسه ات را احساس کردم

 انگارتمام ذره های هوا شده اند آبشاری نوازشگر

بامحتوایی لطیف تر از آب

باز به خوابم میایی.....

میگویم:ببین من در دستم شمع ندارم

عزادار نیامده ام

خوش ام ، خوشحالم

من در نفسم ناله ندارم

اصلا با خودم شرط کرده ام اینبار غصه هایم را پیشت نیاورم

اگر تو بهترینی که هستی،پس دل نازک ترین هم تو باشی

درد پیش توبیاورم؟به این بدسلیقگی نیستم

باز خواب میبینم که تویی و من....

توی پارک راه میرویم.

همه جا آرام

زیر پایمان زمین به وسعت دل دریائیت است

توروبه رو را نگاه میکنی و من تورا

گاهی می ایستی و رویت را میکنی به من

وخنده ی زیبایی تحویلم میدهی که صورتت رابی نظیر میکند

البته شبهایی هم هست که بالشم از اشک خیس میشود...

توی پارک

روی نیمکت نشسته ایم

سرم را روی پاهایت میگذارم

وتوباآن دستهای نازنینت صورتم را نوازش میکنی

 همه چیز زیباست

شب،آسمان،تاریکی محض،ستاره هاو وجود تو از همه زیباتر

عریان میشوم از هرچه غیر از سادگی

میخواهم بخشنده شوم مثل تو که بخشنده ترینی 

ازدست این مردم فرار میکنم و به تو پناه میاورم  

میخواهم توضیح بدهم که دوستت دارم

میخواهم بگویم که باتونفس کشیدن را

بیش از هر چیزی دوست دارم      

  

بدان فقط توبدان

شنیدن یک نوای ساده هم کافیست تا تورا به یادم بیاورد 

دوستتون دارم

باز صدای بازشدن در از بیرون می آید

به یاد تو و به هوای این که باز گشته ای شاد برمی خیزم 

اما

..........

همه چیز زیبا بود 

تو،قدم زدن باتو،خنده هایت و مهربانی هایت

اما هزارویک افسوس که همه چیز خیال بود

خواب بود

رویا بود

رویای شیرین ناتمام من برگرد

رفتنت آن قدر بی محتوا بود که هنوز هم نتوانستم بودنت را باور کنم

دیدی چه جور تنهام گزاشتی

 

+نوشته شده در 86/10/25ساعت13:29توسط •* (`'•.¸ღدریاوسعیدعشق بازگشتهღ¸.• '´)*• | |

 بگذارید 

 تادرخلوت تنهایی ام به اوج دست یابم وبادستان

خیال میوه های  

 وهم را از درخت تنهایی بچینم 

 بگذارید تا در دریاچه ی اندیشه غوطه ورشوم 

 بگذارید تا فریادبزنم ومهرسکوت را ازلبهایم بگشایم

ورهاشوم

 بگذاریدتاپژواک صدای دلتنگی ام به صخره های سنگی

دلم بخورد 

 تاشاید کسی به ندای دلم جوابی بدهم 

 

+نوشته شده در 86/10/15ساعت16:35توسط •* (`'•.¸ღدریاوسعیدعشق بازگشتهღ¸.• '´)*• | |

خداوندا

 

 

آنان که به من نزدیکترند نمیدانند که تو از آنان به من نزدیکتری

آنانی که بامن گفت گومیکنند نمیدانند که سینه ام مالامال

از سخنهای نگفته ی توست   

آنان که در ره من گرد می آیند نمیدانند که من با تو

 گام برمیدارم

آنان که دوستم دارند نمیدانند که عشق تو آنهارا به قلبم آورده

هرکجاکه باشم

باهرکسی که باشم

ولی همیشه به یاد تو هستم

 

 

 

+نوشته شده در 86/10/11ساعت14:11توسط •* (`'•.¸ღدریاوسعیدعشق بازگشتهღ¸.• '´)*• | |