|
برای تو توی قلبم دیگه حس تازه ای نیست میون دفتر شعرم غزل و ترانه ای نیست دیگه آرزوی من نیست بودن باتو همیشه برو تا یه روز بدونی هیشکی مثل من نمیشه باتو و با دلت قهرم برو برو که تا ابد قهرم چشمای تو بی فروغه یه غم از نگات میخونه همه ی حرفات دروغه من و تو خط موازی دادی هی قلبمو بازی ولی من دستتو خوندم این دفعه خودت می بازی نمیخوام برای من قصه ی دلتنگی بخونی بگی تو روزای غمگین تو فقط پیشم میمونی نمیخوام بهم بگی دوستت دارم مثل همیشه حرفای خوب و قشنگت دیگه باورم نمیشه دیگه باورم نمیشه
bi to gozashtam hame tan cheshm shodam khire be donbale to gashtam shoghe didare to labriz shod az jame vojodam shodam an asheghe divane ke bodam dar nahankhanae janam gole yade to derakhshid baghe 100 khatere khandid atre 1oo khatere pichid yadam ayad ke shabi baham az an koche gozashtim par goshodimo dar an khalvate sati chand bar to hame raze jahan rikhte dar cheshme siahat man hame mahve tamashaye negahat aseman safo shab khandano zaman ram khoshe mah foro rikhhte dar ab shakheha dast baravarde be mahtab shabo maho sahrao sang hame dade be avaze shabahang yadam ayad to be man gofti :az in eshgh hazar kon! lahzei chand bar in ab nazar kon ab ayeneye eshghe gozaaran ast to ke emroz negahat be negahi negaran ast bash ke farda delat ba digaran ast ta faramosh koni chandi az in ab gozar kon BA TO GOFTAM HAZAR AZ ESHGH NADArAM SAFAR AZ PISHE TO HARGEZ NATAVANAM ROZE AVAL KE DELE MAN BE TAMANAYE TO PAR ZAD CHON KABOTAR NESHASTAM TO BE MAN SANG ZADI MAN NA RAMIDAM NA GOSASTAM BAZ GOFTAM KE TO SAYADIO MAN AHOYE DASHTAM TA BE DAME TO BIOFTAM HAMEJA GASHTAMO GASHTAM HAZAR AZ ESHGH NADANAM NATAVANAM ASHKI AZ SHAKHE FORO RIKHT MORGHE SHAB NALE ZADO BEGRIKHT ASHK DAR CHESHME TO LARZID MAH BAR ESHGHE TO KHANDID YADAM AYAD KE DEGAR AZ TO JAVABI NASHENIDAM PAY DAR DAMANE ANDOH KESHIDAM NAGOSASTAM NA RAMIDAM RAFT DAr ZOLMAT E SHAB ON SHABO SHAB HAYE DEGAR HAM NAGERFTI DEGAR AZ ASHEGHE AZORDE KHABAR HAM NAKONI DeGAR AZ AN KOCHE GOZAR HAM BITO AMA Ba CHE HALI MAN AZ ON KOCHE GOZASHTAM
* (`'•.¸ღواین است پایان این همه وقت وفاداری و انتظار صادقانهღ¸.• '´)* * (`'•.¸ღحق گفت آنکه گفت عشق وجود نداردღ¸.• '´)* * (`'•.¸ღوتنها عشق همان عشق راستین به خداستღ¸.• '´)* دریای همیشه چشم به راه
سلام به همه ی کسانی که لطف کردن و تشریف آوردن و کلبه ی محقرانه ی مارو باقدم هاشون روشن کردن ابتدا سال نو رو به همتون تبریک میگم به ویژه معشوقه ی دل خودم امیدوارم سال خوبی داشته باشین این آپ یه آپ ویزه است و من توی این آپ میخوام آخرین هدیه ام رو به سعید تقدیم کنم البته این وبلاگ هم هدیه ای بود از طرف قلب شکسته ی من به اون. هدیه ای که هیچ وقت به دستش نرسید شاید من قدر اونو ندونستم و شاید هم اون قدر منوندونست من تا آخرین لحظه بهش وفادار موندم و خدامیدونه در روزهای فراق اون چه ها کشیدم دیگه نمیتونم به انتظار کسی بشینم که دیگه برنمی گرده همینجا اعلام میکنم این آخرین آپ این وبلاگ میباشد و این وبلاگ بعد از این فقط زمانی آپ می شود که او برگشته باشد معشوقه ی سنگ دل قلب من امیدوارم هرجا که هستی سلامت و خوش باشی برات آرزوی موفقیت میکنم وبهترین ها را برایت خواهانم هموتونو به خدا میسپارم خدانگهدار و اینک آخرین هدیه من به او که تک تک واژه های آن را باجان ودل سروده ام : برای تو می گویم توکه از فراز آسمان ها سربرآوردی فقط برای تو ای غریبه شعرمی گویم احساسات لطیف میگویم ترانه ی گریه های شبانه من شعر شبانه ی غم هایم است وساز آه دلم آهنگ لحظه های بی کسیم است که تا سپیده دم برای تو می نوازد فقط برای تو برای غریبگی هایت برای بی خیالیت تو ای غریبه بدان که تاابد به خیال تو خواهم گریست بدان که تا ابد چشمان بی فروغم وجود بی وجود تو را میجوید پس ای غریبه دل من برگرد و به انتظار بی پایان من پایان بده غریبه بی احساس من معشوقه دلم برگرد که چشمانم بی فروغ گشته و گل بو سه های باغ دلم پرپرگشته ای ستاره ها ی نظاره گر بر آسمان دلم چشمک زنان به او بگوئید دوستش داشتم
Goodbye
چشم در راهی که آخرین بار برای همیشه بدون خداحافظی در آن پای گذاشتی و رفتی دو خته بودم .جاده ای که آغازش من بودم و پایانش خورشید ارغوانی رنگ جاده ایکه خط وسط آن جای پای طلایی رنگ تو بود امروز به آن جاده مینگرم دیروز به یادم می آید .دیروزی که زمزمه کوچ سردادی و من این رفتنت را هرگز فراموش نخواهم کرد چرا که مرا تنها در میان غم ها و تاریکی ها رها کردی و رفتی راستی یادت هست چگونه رفتی؟!؟ چرارفتی؟!؟!مگر من چه کرده بودم؟!؟! آن روز که من در طلب یک لقمه نان از سفره ی عشقت بیتاب به خانه ات روی آورده بودم چرا که تورا بسیار سخاوتمند در عشق و بی همتا درآن میدیدم ولی افسوس که در به رویم نگشودی. خدایا مگر من چه کرده ام که اینگونه از دست او دنیای دردم؟!؟ من که همیشه طلوع را در کوی تو خیر مقدم میگفتم غروب را هم در کوی تو بدرقه میکردم. من که شهره ی شهر شدم ولی تو حتی روی مرا هم ندیدی من که با هر ناز تو خودم را نیازمند تر می دیدم من که زندگی را با تو میخواستم فقط با تو پس چرا رفتی؟!؟!چرا چرا اینگونه بی رحمانه رفتی؟!؟! تو رفتی و ناراحتی پیش از آن باشد که چرا رفتی از آن است که چرا آنگونه بی خبر رفتی؟!؟ چرا آنگونه سردوغریب و رویایی رفتی؟!؟! توروبه غروب ومن روبه تو تو پشت به من ومن پشت به آرزوهای با تو بودن تو می رفتی و دل مرا میکشیدی من دست به دامان توبودم وتودست به سوی خورشید بودی خورشیدی که رو به غروب بود مثل تو که رو به رفتن و غروب بودی ناگهان از دستم رها شدی و رفتی و آن گاه چه ناگهان و بی رحمانه جداشدیم تو از من و من از یک دنیا امید من اشک می ریختم که تو برگردی اما تو میخندیدی به من که برگردم.......... من میسوختم و تو میسوزاندی من پریشان پرازدرد تو خندان وخون سرد بودی و میرفتی صدایت هنگام رفتن یادم هست صدایت خندان بود سینه ات مالامال از غرور بود قلبت از سنگ و آواز خوان و شادان می رفتی ومن اما زانو زده تسلیم عشق شدم سرنوشت را باختم به همین راحتی دستهایم را از تو بازستاندم دیده به جاده ای دوخته بودم که به رو خورشید میرفت آغازش من و چشمان گریان من وپایانش تو بودی با آن دل بی رحمت تو رفتی آن قدر که در انتهای این جاده همراه با خورشید غروب کردی ومن همراه باتو و دل من هم برای همیشه غروب کرد برای همیشه سرد و بی احساس شدم نمیدانم همه است میگویند یا دروغ اما همه میگویند تو دیگر باز نمی گردی میگویند تو بی رحمی کردی مهم نیست مهم دل من است که میداند همه دروغ میگویند همه پس برگرد سعید من برگرد و به همه بفهمان که حرفشان دروغی بیش نبود 27اسفند یادت هست ساعت 3:47 دقیقه بود که برای اولین بار باتو آشنا شدم باتو که بودم همه چیز زیبا بود چقدراین زیبایی کوتاه بود و لذت بخش اولین جدایی را یادت می آید اولین آشتی را به یاد می آوری آن هم ساعت 3:45دقیقه بعداز ظهر یک روز بهاری بود روز تولدت را به یاد داری برایت هدیه ای فرستادم ولی هرگز نفهمیدم که به دستت رسید یا نه وامروز فرارسید سالگرد آشنایی من و تو روزی که سرنوشت یک ساله ی من رقم خورد نه یک سال بلکه یک عمر چون هرگز نمیتوانم فراموشت کنم شاید به همه بگویم که فراموشت کردم و دیگر برایم مهم نیستی ولی بدان تهه قلبم همیشه منتظر برگشتت هستم لحظه شماری میکنم حتی اگر قرار باشد یک دقیقه برگردی یک دقیقه آن هم در یک بعد از ظهر بهاری یاحق
هنگامیکه خاطره هایت را غرق بوسه میکنم درمیابم که دیریست مرده ام و رفته ام چراکه لبان خود را از پیشانی خاطره ی تو سردترودیرترمیابم عزیزقلب من انتظار آمدنت بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام وعلتی برای چشم به راه دوختن تو بود باورکن که دیگر باورنخواهم کردعشق را دیگرباور نخواهم کرد محبت را واگربازگردی این را به تو نیز ثابت خواهم کرد نمی بخشمت به خاطر خنده هایی که از لبم گرفتی وبه خاطر تمام غمهایی که برصورتم نشاندی وبه خاطردلی که برایم شکستی وبه خاطراحساسی که برایم پرپرکردی و به خاطرزخمی که بروجودم نشاندی و می بخشمت به خاطر عشقی که بر قلبم حک کردی جرم من این بود که زود وابسته شدم وازهمه دلبستگی هایم ربودم تا تورا داشته باشم ولی به نوعی گناهکارشناخته شدم اماآخرچرا؟!؟! کاش این رادرک میکردی که اگرخداحافظی در کار است هرگز دست کسی را نگیر اگررها خواهی کرد هرگز به کسی نگودوستت دارم امامن این را خوب میدانم که رسم روزگار همیشه همین طور است آن کسی را که دوست داری زود از دست میرود اماچه کنم هر چه به دل میگویم چشم از دیدن او باید شست بازدلتنگ تماشای غرورات میشود وحالا دیگراثری از باران عشق نیست و من در تنهایی ام می نویسم تا شاید دلت به حال غریبی واژه هایم بسوزد باز در کلبه ی تنهایی خویش عکس روی تو مرا ابری کرد عکس تو خنده به لب داشت ولی ازطرف کسی که چه برف ببارد و چه باران تنها به یاد تو می افتدوبس
آخر گناه من چه بود که باید این طور زجر بکشم دیگر با چه امیدی صبحم را به شب برسانم آخرتو بگو چگونه فراموشت کنم تو را که مراازخرابه های بی کسیم به قصرسپید عشق هدایتم کردی تویی که باصداقت عاشقانه ات دلم را به دست آوردی وبرای اشکهایم شانه هایت را ارزانی کردی چگونه فراموشت کنم توراکه روزها در خیالم سایه ات را می دیدم وطپش قلبم را حس می کردم وبه جست و جوی یافتنت به در گاه پروردگارم دعا می کردم که خدایا: کی اورا خواهم یافت؟!؟!؟!
چگونه فراموشت کنم چگونه؟!؟ بدون تو تمامی لحظات زیبا برایم غریبه اند بدون تو نفس کشیدن برایم معنا ندارد آخرچراآنقدرمهربانانه آمدی وآنقدرسنگدلانه رفتی؟ چه غمگین از این رفتن واز این روزهای سرد تنهایی شاید باور نکنی اماتنها امیدم اینست که این کلمات روزی به سوی تو پرخواهند کشید وشاید هم روزی تو برگردی ومرادر بین سفر کرده ها ببینی وباز شب آمد....... وباز دوباره دلتنگی هایم برایت,دوباره تکرار گریه هایم بر شانه های تو دوباره سرگردانی روح مسخ شده ی من که به دنبال توآواره شده توآشناترین برای من بودی دریغ که در یک غروب بی انتها بار سفر بستی ورفتی خاطراتمان را درکوله بارت گذاشتی و رفتی هرچه نگاهت کردم,هرچه صدایت کردم توخاموش بودی بی رحمانه رفتی و چشمهایم را بارانی کردی ღ♥ღ•* *•. .•*.ღ♥ღ ღ♥ღ•* *•. .•*.ღ♥ღ ღ♥ღ•* *•. .•*.ღ♥ღ
سلام میدونی چیه؟گاهی وقتا غم رو دلم اون قدر سنگینی میکنه که منو به خنده وادار میکنه واون موقع است که میگن طرف دیوونه شده کاش بچه بودیم که اگه گریه میکردیم میخندیدیم فریاد میکشیدیم و صادقانه سربه هوا بودیم فقط به پای بچگیمون بذارن وبس من زندگی رو برای خودم این طور تعبیر میکنم که یه جاده ی پر پیچ و خم که انتهای این جاده ی باریک و سنگلاخی میرسه به قله ی کوه سعادت ومن بین راه باتو آشنا شدم فکرکردم که میتونیم همسفرای خوبی برای هم باشیم و تو سختی ها و غم و غصه ها با هم باشیم ولی افسوس افسوس که اشتباه میکردم و بین راه این جاده تو از من جدا شدی و راه دیگه ای رو انتخاب کردی من یاد گرفتم که زیر آسمان اشک بهاری شوم آری این منم که این چنین خود را در چارچوبی خیالی و و اهی گم کرده ام تا روزی که هرگز نمی آید را ببینم آری این من بودم که هر روز تاب و تب دیدار تو را از ثانیه ها طلب می کردم و تو میدانستی و رفتی میدانستی که دلم تنهاست... میدانستی پس چرا رفتی...؟؟؟ مهربانم تو را به اشک هایم قسم ٬ تو را به لحظه لحظه تنهایی ام قسم ٬ تو را به جوانی ام قسم تو را به غریبی ام قسم ٬ تو را به بی کسی ام قسم میدهم... نگو که واژه دوست داشتن برایت بی معناست نگو و خود را مدیون اشک و من را لبریز از ای کاش ها نکن. تو لحظه هایی که برایت بی قراری میکردم را ندیدی ٬ تو لحظه های نیاز را در من نابود کردی ٬ در اوج نیاز به تو بودم ولی دستانم را نگرفتی ٬ هیچ وقت باورم را باور نکردی ٬ التماسم را ندیدی و غرورمرا شکستی اما چرا...؟ و حال من من برای اثبات این گناه که چرا عاشقت شدم زجرها کشیدم و زجه ها زدم اما تو هیچ وقت نبودی تا ببینی و نخواستی ثابت کنی ٬ همیشه از پشت نقاب به اشکهایم خندیدی... ای کاش جامه سیاه تنم را می دریدی ٬ ای کاش بغض های فرو خورده گلویم را می شکستی ٬ ای کاش لحظه ای در آستانه درگاه انتظار می شکستی تا بفهمی که با دلم چه کردی... ولی افسوس که دلم بازیچه ای بود و گذشت از پس هم لحظه های هیچ
سلام حالتون خوبه؟میدونید چیه اصلاقصدنداشتم آپ بکنم اما دیشب یه اتفاقی افتاد من دیشب خواب بدی درموردش دیدم نگرانش شدم من ازش دورم و از حالش بی خبر ازتون خواهش میکنم برای سلامتیش دعاکنید خواهش میکنم
باز خوابت را میبینم.......
خداوندا آنان که به من نزدیکترند نمیدانند که تو از آنان به من نزدیکتری آنانی که بامن گفت گومیکنند نمیدانند که سینه ام مالامال از سخنهای نگفته ی توست آنان که در ره من گرد می آیند نمیدانند که من با تو گام برمیدارم آنان که دوستم دارند نمیدانند که عشق تو آنهارا به قلبم آورده هرکجاکه باشم باهرکسی که باشم ولی همیشه به یاد تو هستم
|
About![]()
.¸,•¤*¤•,¸.ღسکوت زیباترین کلام ღ.¸,•¤*¤•,¸.
Home
|