|
سلام میدونی چیه؟گاهی وقتا غم رو دلم اون قدر سنگینی میکنه که منو به خنده وادار میکنه واون موقع است که میگن طرف دیوونه شده کاش بچه بودیم که اگه گریه میکردیم میخندیدیم فریاد میکشیدیم و صادقانه سربه هوا بودیم فقط به پای بچگیمون بذارن وبس من زندگی رو برای خودم این طور تعبیر میکنم که یه جاده ی پر پیچ و خم که انتهای این جاده ی باریک و سنگلاخی میرسه به قله ی کوه سعادت ومن بین راه باتو آشنا شدم فکرکردم که میتونیم همسفرای خوبی برای هم باشیم و تو سختی ها و غم و غصه ها با هم باشیم ولی افسوس افسوس که اشتباه میکردم و بین راه این جاده تو از من جدا شدی و راه دیگه ای رو انتخاب کردی من یاد گرفتم که زیر آسمان اشک بهاری شوم آری این منم که این چنین خود را در چارچوبی خیالی و و اهی گم کرده ام تا روزی که هرگز نمی آید را ببینم آری این من بودم که هر روز تاب و تب دیدار تو را از ثانیه ها طلب می کردم و تو میدانستی و رفتی میدانستی که دلم تنهاست... میدانستی پس چرا رفتی...؟؟؟ مهربانم تو را به اشک هایم قسم ٬ تو را به لحظه لحظه تنهایی ام قسم ٬ تو را به جوانی ام قسم تو را به غریبی ام قسم ٬ تو را به بی کسی ام قسم میدهم... نگو که واژه دوست داشتن برایت بی معناست نگو و خود را مدیون اشک و من را لبریز از ای کاش ها نکن. تو لحظه هایی که برایت بی قراری میکردم را ندیدی ٬ تو لحظه های نیاز را در من نابود کردی ٬ در اوج نیاز به تو بودم ولی دستانم را نگرفتی ٬ هیچ وقت باورم را باور نکردی ٬ التماسم را ندیدی و غرورمرا شکستی اما چرا...؟ و حال من من برای اثبات این گناه که چرا عاشقت شدم زجرها کشیدم و زجه ها زدم اما تو هیچ وقت نبودی تا ببینی و نخواستی ثابت کنی ٬ همیشه از پشت نقاب به اشکهایم خندیدی... ای کاش جامه سیاه تنم را می دریدی ٬ ای کاش بغض های فرو خورده گلویم را می شکستی ٬ ای کاش لحظه ای در آستانه درگاه انتظار می شکستی تا بفهمی که با دلم چه کردی... ولی افسوس که دلم بازیچه ای بود و گذشت از پس هم لحظه های هیچ
|
About![]()
.¸,•¤*¤•,¸.ღسکوت زیباترین کلام ღ.¸,•¤*¤•,¸.
Home
|